توی دنیای امروزی خیلی ها تو کار ساخت و ساز هستند ، ساخت و سازی که به هیچ چیز نیاز نداره و خیلی هم حال میده .
برای وارد شدن به این حرفه چند تا شرط وجود داره :
- سن باید بالای ۲۵ سال باشه
- یه جای ادم باید خل باشه
- یه نه نه ی سمج و یه بابای که مدام انسان رو آینده ی امید واره میکنه وجود داشته باشه
یه دختر انتخاب میشه ، مادر عشق و عاشقی و این کس شعر ها رو هم ارشاد کردیم .
ازدواج صورت میگره و بعد از چند ماه همه انتظار مشاهده ی ثمره ی این ازدواج تخمی رو دارن ، ثمره ی این ازدواج تخمی می شه یه توله آدم مثل من و شما .
من و شمایی که هیچ آینده ای نداریم و صرفا برای حال کردن پدرمون با مادرمون یا در دیدگاهی به نام عقلانیت ، بنابر سفارش اطرافیان ساخته شدیم . ما ساخته شدیم تا توی این دنیای … هیچ چیزی نداشته باشیم .
بابای که از گه کاری خودش اضافه نمیاره باید خرج ما رو هم بده و توقع داره که بچش مهندس و دکتر و … بار باید .
یکی هم نیست بهش بگه اخه کو.. تو که پول نداشتی ، تو که هیچ کس کنارت نبود ، تو که توی آینده ی خودت موندی گه میخوری ازدواج میکنی .
میخوای حال کنی ، حال کن . اما قبلش یه کاندوم بکش روی سرش . اطرافت رو ببین ، پره از جوون ها ۲۰ تا ۲۵ ساله که هیچی ندارن ، دلیلش چی هست؟ کار نکردن ؟ تلاش نکردن ؟ خودشون رو سر درس و مدرسه و دانشگاه جر ندادن ؟
اره ، اینا مشکلشون اینه که یه بابای پول ندارن . پول ندارن . اگه یه روز ازدواج کردی قبل از ساخت و ساز یه مقدار به آینده فکر کن ، یا یه کاندوم میشهجلوی بدبختی خلقی رو گرفت .

